قلب طلایی مطالب جالب و خواندنی
| ||
|
سلام چهارشنبه سوری امسال خیلی بهم خوش گذشت که میخام خاطرشو براتون تعریف کنم:
ما از دوشنبه ی همون هفته بدلیل گرد و خاک تعطیل بودیم و تا سه شنبه چهارشنبه خود ما بچه ها تعطیلش کردیم مدرسه رو. چهارشنبه که رفتیم مدرسه گرد و خاک خیلی خیلی شدید بود. زنگ اول زبان داشتیم من و دوستم فائزه و نرگس با بقیه بچه ها زدیم و رقصیدیم و آواز خوندیم آخه روز آخر مدرسه بود شاد بودیم واسه خودمون که یهو خانم اومد تو همه یهو رفتن سر جاشون نشستن خانوم هم باهامون کاری نداشت درس آخرو داد و یک لحضه رفت بیرون به تماسش جواب بده که کلاس یهو مثل بمب رفت رو هوا بزن بکوب دوباره که خانوم اومد تو یهو ساکت شدیم.(باید بگم که خفه خون گرفتیم!=))) زنگ دوم گرد و خاک شدید تر شده بود واسه همین من و دو تا از دوستام بچه ها رو به شورش دعوت کردیم!>:) همه ریختیم تو دفتر و شعار دادیم تعطیل..تعطیل...تعطیل......تا آخرش تعطیلش کردن اول نمیخاستن تعطیلش کنن بهانه اوردن گفتن هنوز اداره تصمیم نگرفته ولی دروغ میگفتن عین چی! همه مدارس تعطیل بودن جز مدرسه ما:| وقتی تعطیل کردن دوباره یه بهانه آوردن گفتن باید مادراتون بیان سراغتون من و دوست صمیمیم هم مادرامون نمیتونستن بیان دنبالمون واسه همین با مادر یکی از بچه ها فاطمه رفتیم!>:) بعد اومدم خونه نشستم پای بازی warriors orochi 2و با zhao yun و tachibana و nagamasa azay جنگیدم و راند هایی رو که قبلا تو مرحله خیلی خیلی سخت برده(very hard)>:) بودم دوباره مثل Hب خوردن بردمشون:D(ما اینیم دیگه!:-") بعد هم به شما مربوط نیست چکار کردم چون یادم نمیاد!خخخخخ=)) اصلا بقیشو وللش:D یه هفته گذشته بود اخه!:-? در ضمن تا یادم نرفته سال نو پیشاپیش مبارک!:x ![]() [ دو شنبه 29 اسفند 1390
] [ 20:29 ] [ زهرا ] |
|
[ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |